<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://14akhtar.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">*به نام ناميه نامي كه جز او نامي نيست*</title>
	<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Fri, 18 May 2012 15:12:27 GMT</updated>
	<author><name>احمد</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/252/%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87+%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d8%af%d9%8a%d9%86%d9%8a+%d9%86%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85+!/</id>
<updated>Sat, 06 Nov 2010 08:31:00 GMT</updated>
<title type="text">کلاه برداري ديني نکنيم !</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;طلسم گناه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/04/102143183321812619128189448616312423714682.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;بدتر از گناه ، توجيه گناه و دليل تراشى براى آن است. مى توان گفت توجيه گناه يک نوع کلا هبردارى دينى است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند در قرآن مى فرمايد :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=blue&gt;« يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ&amp;nbsp; بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ&amp;nbsp; وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ &lt;/FONT&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;بلکه انسان ، خودش بر وضع خود آگاه است ، هر چند در ظاهر براى خود ، عذرهايى بتراش ، در آن روز انسان را از تمام کارهايى که از پيش يا پس فرستاده ، آگاه مى کنند . بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است . هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد .&quot; &lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هيچ گناهى به سنگينى توجيه گناه نيست . زيرا گنهکار معترف ، غالباً در فکر توبه است ، ولى توجيه گر در فکر سرپوش نهادن بر گناه است که نه تنها در صراط توبه نيست ، بلکه او را در گناه راسخ تر و جرى تر مي نمايد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توجيه گناه يک بيمارى و يک بلاى عمومى است که به صورت هاى مختلف جلوه مي کند ، و خواص و عوام را از صراط مستقيم ، منحرف مي نمايد و خطر بزرگ آن اين است که راههاى اصلاح را به روى گنهکار مي بندد و گاه واقعيت ها را در نظر او مسخ و دگرگون مى سازد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثلا ترس خود را با توجيه احتياط، و ضعف نفس خود را با توجيه حيا، و حرص خود را به عنوان لزوم تامين زندگى، و تن پرورى و کوتاهى هاى خود را به عنوان قضا و قدر توجيه مي کند، و براستى چه مصيبت و دردى رنج آورتر از اين که انسان با تحريف مفاهيم ارزشمند اسلام با دست خود راه نجات را به روى خود ببندد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توجيه گناه در حقيقت سرپوش گذاشتن روى گناه است ، تا گناه را براحتى و بدون مانعى انجام دهد ، مانند اينکه حق را کتمان مي کند و نام آن را تقيه مي گذارد و يا براى رسيدن به هدف شوم خود به شخصى رشوه مي دهد و نام آن را هديه مي گذارد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توجيه گناه يک نوع فريب دادن و اغفال خود و مسلمين است که ظاهرى زيبنده و شرعى دارد و باطنى آلوده ، مثل کسانى که مواد غذايى مي فروشند ، و براى جلب مشترى روى آن را مواد خوب مي گذارند و درون آن را مواد بد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكي از خطرهايي كه انسان دارد اين است كه كار غلطش را توجيه مي‌كند . خيلي وقت‌ها انسان وقتي مي‌خواهد يك خلافي را انجام بدهد ، خلافش را توجيه مي‌كند و بلاي بسيار بزرگي است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;توجيه گناهان با اعتقاد به جبر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;اعتقاد به « جبر و قضا و قدر» يكى از توجيهات عقيدتى است . وقتى به گنهكار مى‏گويى : چرا گناه كردى؟ چرا آلوده به مسكرات شدى؟ در پاسخ مى‏گويد : شانس من اين بود ، قضا و قدر من چنين بود ، چه كنم پدران ما چنين كردند ، ما هم چنين شديم، عاقبت گرگ‏ زاده گرگ شود ، مقدّر نبود من آدم نمازخوان باشم و امثال اين مطالب كه در گفتگوهاى روزانه بعضى از مردم ، بسيار شنيده مى‏شود ، كه&amp;nbsp; با اين گونه گفتار از انجام مسئوليت و وظيفه فرار مى‏كنند . 
&lt;P&gt;&amp;nbsp;خداوند در پاسخ به آنان مى‏فرمايد : مواظب حرف هايتان با شيد ،اين حرف مشرکان است که آنان براى تبرئه خود چنين مى‏گويند ؛&amp;nbsp;&lt;FONT color=blue&gt; «سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ &lt;/FONT&gt;؛ اگر خدا مى‏خواست ، نه ما مشرك مى‏شديم و نه پدران ما و نه چيزى را تحريم مى‏كرديم به اين ترتيب، گناه خود را به جبر، نسبت مى‏دهند.»&lt;SUP&gt;2&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آيات قرآن نيز آمده که مشركان قايل به جبر بودند و در پوشش جبر، به گناه خود ادامه مى‏دادند ؛ آنان گفتند اگر خدا مى‏خواست ، ما آنها (بت‏ها) را پرستش نمى‏كرديم&amp;nbsp; ؛ &lt;FONT color=blue&gt;&quot; وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;خداوند درپاسخ به آنان مي فرمايد ؛&amp;nbsp; آنها جز دروغ ، چيزى نمى‏گويند.»&lt;SUP&gt;3&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بله ! خيلي كارها را خدا مي‌خواهد . تا خدا اراده نكند و نخواهد كاري انجام نمي شود ، اما دست ما هم هست. راجع به جبر و اختيار يك مثالي مي زنيم ؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;منبع آبي وجود دارد ، منبع آب دست ما نيست. سازمان آب و دولت مي‌سازد.&amp;nbsp; اين منبع آب ، آب را به وسيله ي لوله هايي از مرکزتا خانه ي ما وصل مي کند . ازکوچه ها و خيابان ها رد مي شود .هيچ کدام از اين ها در دست ما نيست اما آن لحظه اي که داخل خانه ي ما مي رسد ، آنجا ما بايد شير آب را باز کنيم . بالاخره در خانه‌ي ما اين سر شير در دست ما هست . درست است كه آب دست ما نيست ، لوله كشي دست ما نيست ، خيابان دست ما نيست ، منبع دست ما نيست ! همه‌اش كار دولت است . اما بالاخره در لحظه‌ي آخر شير را چه كسي باز مي‌كند ؟ ما هستيم که لحظه ي آخر شير راباز مي کنيم و از آب استفاده مي کنيم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;انسان اراده دارد . چند دليل فطري مي آوريم که انسان اختيار دارد ؛ &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;خيلي از گناهان به خاطر يأس است . مي‌گويد: ما ديگر آدم بشو نيستيم! از ما گذشته ! چه يه وجب باشد چه صد وجب . بذار اين چند روزي که هستيم ، به حال خودمان باشيم . از اين که درست شوند مأيوس هستند و به همين خاطر کارزشت را ترک نمي کنند و ادامه مي دهند&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;دلايل اختيار بشر در كارها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;&lt;STRONG&gt;انسان شك دارد يا نه ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&amp;nbsp;هيچ وقت شده است كه شك بكنيم كه اين كار را بكنيم يا نه ؟ همين كه شك مي‌كنيم ، پيداست كه اختيار داريم . آدم كه شك مي‌كند كه اين كار را انجام بدهد ، برود يا نرود ، بگويد يا نگويد و...همين كه شك داريم ، پيداست كه اختيار با ما است . مي‌توانيم انجام دهيم ، مي‌توانيم انجام ندهيم ! پس شك&amp;nbsp; کردن دليل بر اختيار است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در عمرمان پشيمان شده‌ايم يا نه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;پشيماني دليل بر اين است كه مي‌توانستم انجام ندهم . چرا انجام دادم ! پس پشيماني هم دليل بر اختيار است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انتقاد از كسي در عمرمان كرده‌ايم يا نه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انتقاد كه مي‌كنيم ، چرا اين کار را کردي ؟ چرا آنجا رفتي ؟ چرا اين را گفتي وخيلي چراهاي ديگر . همين كه به کسي انتقاد مي‌كنيم ، پيداست طرف مقابل مي‌توانست اين كار را انجام ندهد ، پس اختيار داشته است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه را به مدرسه مي‌فرستيم يا نه ؟ موعظه مي‌كنيم يا نه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همين كه بچه‌ را موعظه مي‌كنيم ، تحت تأديب قرار مي‌دهيم&amp;nbsp; كه كسي ادبش كند ، يا خودمان ادبش مي‌ كنيم ، پيداست بچه مي‌تواند خوب باشد و مي‌تواند بد باشد . شما مي‌گويي اين كار را بكن كه خوب شوي . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس اين ها چند دليل وجداني است که هرکس در خودش جستجو کند ، بدون هيچ سختي مي تواند به اين نکته پي ببرد که انسان اختيار دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاعر هم مي گويد : &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;اينكه گويي اين كنم يا آن كنم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اين دليل اختيار است اي صنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضي‌ مي‌گويند كه خدا خواسته است . مثلاً مي‌گويند كه &lt;FONT color=blue&gt;« لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُم ‏»&lt;SUP&gt;4&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt; به بت‌پرست‌ها مي‌گفتند : چرا مجسمه مي‌پرستيد؟ مي‌گفتند : خدا مي‌خواهد . مثل اينكه يك كسي فحش مي‌دهد ، مي‌گوييم چرا فحش مي‌دهي ؟ مي‌گويد كه خدا مي‌خواهد ، اگر نمي‌خواست لالم مي‌كرد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;احساس گناه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/04/1122262361822862104384625012712216379255154.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;بنا نيست كه خدا هر كس را كه مي‌خواهد فحش بدهد ، لال كند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;« أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَه ‏»&lt;SUP&gt;5&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt; مي‌گفتند به فقرا كمك كن . مي‌گفت اگر خدا مي‌خواست خودش به او مي‌‌داد . اينكه به او نداده است ، پيداست كه بايد گرسنگي بخورد . کارها را گردن خدا مي‌اندازند . توجيه مي&amp;nbsp;كنند كه خدا خواسته است. اين را بايد بدانيم خداوند هيچ وقت بد نمي خواهد&amp;nbsp; ارزش انسان به رفتارهاي ارداي و اختياري&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;برنامه‌ ي خدا اين نيست كه با اجبار ما را وادار به كار خوب بكند . ما كره‌ي زمين نيستيم كه بالاجبار حركت مي‌كند. ما انسان هستيم. ارزش انسان به اين است كه اختيار دارد . اگرهمه‌ ي زبان‌ها را قطع كنند ، بگويند چه آدم هاي خوبي ! اصلاً غيبت نمي‌كنند ، ارزش ندارد ، زيرا که زباني ندارد که غيبت کنند . ارزش به اين است كه زبان وغضب هم داريم و با اينكه عصباني شده‌ايم ، فحش نمي‌دهيم . يعني ارزش ما با اختيار است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اطاعت خداوند ، نه اطاعت مخلوق&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضي‌ها توجيه مي‌كنند ومي‌گويند : « المأمورُ معذور » اين حرف غلطي&amp;nbsp; است. حديث داريم ؛ &lt;FONT color=green&gt;« لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ &lt;/FONT&gt;؛ اگر مخلوقي دستور داد كه دستورش حرام بود ، شما حق اطاعت نداريد. » &lt;SUP&gt;6&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضي هم مي گويند : &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خواهي نشوي رسوا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;همرنگ جماعت شو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين هم حرف غلطي است!&amp;nbsp;اگر يك كشتي صد نفري نقص فني پيدا كرد ، غرق شد و از اين صد نفر مسافر 98 نفرشان شنا بلد نبودند و غرق شدند ، دو نفرشان شنا بلد هستند ، بگويند : ما صد نفر بوديم ، اكثرمان غرق شدند . بيا ما دو نفر هم غرق شويم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس پيغمبر هم بايد بت پرست بشود . چون مردم مكه همه بت‌پرست بودند! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توجيه اجتماعي! يك كار غلطي مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;مواظب حرف هايتان با شيد ،اين حرف مشرکان است که آنان براى تبرئه خود چنين مى‏گويند؛ «سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ ؛ اگر خدا مى‏خواست ، نه ما مشرك مى‏شديم و نه پدران ما و نه چيزى را تحريم مى‏كرديم به اين ترتيب، گناه خود را به جبر، نسبت مى‏دهند &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;توجيه گناه با حالات و روحيات شخصي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;&lt;STRONG&gt;توجيه رواني!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نيش عقرب نه از ره كين است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اقتضاي طبيعتش اين است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به کسي مي گوييم : چرا چنين مي کني؟ مي گويد عادت کرده ام . هميشه اين گونه هستم .عادت کرده ام . خيلي وقتا به بهانه ي عادت کردن ، کارها و گناهانمان را توجيه مي کنيم .&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;احساس يأس&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/09/2331159221511422351374211626110228194132183.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;خطر يأس در امور اجتماعي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;خيلي از گناهان به خاطر يأس است . مي‌گويد: ما ديگر آدم بشو نيستيم! از ما گذشته ! چه يه وجب باشد چه صد وجب . بذار اين چند روزي که هستيم ، به حال خودمان باشيم . از اين که درست شوند مأيوس هستند و به همين خاطر کارزشت را ترک نمي کنند و ادامه مي دهند . 
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;توجيه خانوادگي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;يك دزدي را گرفتند و گفتند : چرا دزدي&amp;nbsp; كردي ؟ تو كه آدم خوبي بودي؟ گفت : آخر دخترم ازدواج كرده بود ، جهازيه مي‌خواست و ما هر شب مي‌رفتيم ، بحث جهازيه بود ، من هم نداشتم ، هر شب اين دخترم كناري مي‌رفت و گريه مي‌كرد ، من ديگر بريدم و رفتم و فلان انبار يك چيزي از انبار برداشتم . اين حرف حساب نيست . در برابر فشارهاي خانوادگي آدم بايد مقاومت كند . 
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;توجيه فرهنگي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;مي‌گويد نمي‌دانستم . روز قيامت به بعضي‌ها مي‌گويند چرا چنين كردي ؟ مي‌گويد نمي‌دانستم . مي‌گويد چرا نرفتي و ياد بگيري ؟ « هل لا تعلمت »&amp;nbsp; ندانستن عذر نيست .&amp;nbsp; بلد نبودم . خوب ياد مي‌گرفتي ! 
&lt;P&gt;خدا وکيلي ما در خيلي از کارهايي که حتي از طاقتمان هم خارج است ، به خاطر چشم و هم چشمي و خيلي دليل هاي بي منطق ديگر ، با پا که هيچي ، با سر مي دويم اما امان از کار عبادي که گفته شده انجام دهيد ، هزارتا بهانه که من نمي تونم ، بلد نيستم ، سواد ندارم ، مريضم و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با بهانه هاي بي جا ترازوي اعمال بدمان را سنگين نکنيم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/HR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گناه شناسي / محسن قرائتي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp; تفسير نمونه / ج 25 ، ص290 - 294 &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/HR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- قيامت / 13- 15&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- انعام / 148&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3- زخرف / 20&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4- همان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5- يس / 47&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6- الفقيه /ج4 / ص 381 &lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/252/%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87+%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d8%af%d9%8a%d9%86%d9%8a+%d9%86%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85+!/" title="کلاه برداري ديني نکنيم !" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/251/%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d8%aa+%da%a9%d8%ab%d9%8a%d9%81+%d8%b5%d9%87%d9%8a%d9%88%d9%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa+%d9%87%d8%a7/</id>
<updated>Wed, 03 Nov 2010 10:13:00 GMT</updated>
<title type="text">تجارت کثيف صهيونيست ها</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;برده فروشي مدرن در رژيم صهيونيستي سال 2010&quot; align=right src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/08/13721212211586012712810711074413424425139.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#8080c0&gt;&amp;nbsp;تجارت زنان به عنوان تجارتي كثيف در ميان اسراييلي‌ها از جايگاه خاصي برخوردار مي‌باشد. مارك رافائل مورخ يهودي در كتابش تحت عنوان «يهود و يهوديت در آمريكا، تاريخ مستند» مي‌نويسد: تاجران يهودي نقش بسيار بزرگي در تجارت زنان در جهان دارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصولاً آنان بر روي اين نوع از تجارت در تمامي مستعمرات آمريكا، فرانسه، انگليس و ايتاليا سيطره كامل دارند. در همين راستا پروفسور مناخيم امير، كارشناس در علوم جرم شناسي معتقد است اسراييل از حيث ميزان تجارت زنان در سراسر جهان در جايگاه سوم قرار دارد. به زعم پايگاه اينترنتي المحيط نيز، تجارت زنان تجارتي است كه يهوديان در طول تاريخ به آن اشتهار دارند و اصولاً تنها يهوديان در سراسر جهان بر روي اين صنعت پرسود تسلط دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اسناد سازمانهاي حقوق بشري&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رشد بي‌رويه پديدة قاچاق زنان به اسراييل در سايه بي توجهي حكومت اين كشور، از سوي بسياري از سازمانهاي حقوق بشري نگران كننده توصيف شده است. سازمانهاي حقوق بشر مدعي هستند كه سالانه حدود 3 هزار زن به اسراييل قاچاق مي‌شوند كه اين افراد عمدتاً اهل كشورهاي استقلال‌يافته از شوروي سابق هستند. شيوع اين پديده سبب شد تا در سال 2001 حتي ايالات متحده آمريكا، اسراييل را در فهرست سياه كشورهايي قرار دهد كه تلاشي در راستاي مبارزه با قاچاق انسان انجام نمي‌دهند.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;اين زنان فقط براي تمايلات جنسي خريد و فروش نمي‌شوند بلكه مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرند، به عنوان كلفت در خانه بكار گرفته مي‌شوند و مورد تجاوز به عنف نيز قرار مي‌گيرند&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;در همين حال سازمان عفو بين‌الملل اخيراً نسبت به موضع منفي حكومت اسراييل در مقابله با اين پديده زشت انتقاد كرد و از اينكه اين حكومت هيچ اقدامي درخصوص محاكمه عاملان اين تجارت انجام نمي‌دهد ابراز نگراني شديد كرده است. در گزارشي كه در همين رابطه سازمان مذكور منتشر كرده آمده است: حكومت اسراييل با اين گونه زنان كه طعمه باندهاي كثيف خريد و فروش زنان شده‌اند به گونه‌اي رفتار مي‌كند كه گويي آنان انسان نيستند و حقوقي همانند ساير انسانها ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوري كيدار موسس يكي از سازمانهاي مقابله با اين پديده در اسراييل مي‌گويد: در يك دهه گذشته بيش از 10 هزار زن از كشورهاي مختلف جهان براي اين امر به اسراييل انتقال داده شدند. وي تجارت زنان را برده فروشي مدرن توصيف كرده و مي‌گويد: اين زنان فقط براي تمايلات جنسي خريد و فروش نمي‌شوند بلكه مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرند، به عنوان كلفت در خانه بكار گرفته مي‌شوند و مورد تجاوز به عنف نيز قرار مي‌گيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;افزايش پديده فساد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/08/2508898183135901564291131841162489517233.jpg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;برده فروشي مدرن در رژيم صهيونيستي سال 2010&quot; align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/08/2525114717311302544724514761227208146250112.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;تجاوز و تعرض جنسي، منحصر به زنان مهاجر و قاچاق نمي‌شود، بلكه زنان مقيم اسراييل كه داراي كسب و كار هستند از اين پديده در امان نمي‌باشند. بر اساس پژوهش جديد منتشره، 90 درصد از زنان متأهل و كارمند اسراييلي در محل كار خود مورد تعرض قرار گرفته‌اند از اين تعداد فقط 18 درصد جرأت شكايت داشتند. بر اساس پژوهش يك سازمان اجتماعي كه به سفارش دانشگاه تل‌آويو صورت گرفته، 45 درصد از افراد مورد تعرض قرار گرفته، ترجيح دادند محل كار خود را ترك كنند و ديگر بازنگردند. همچنين اخيراً بر اساس يك تحقيق، 2159 مورد تعرض جنسي توسط مسئولان عليه كارمندان در وزارتخانه‌هاي اسراييلي صورت گرفته است. در مراكز ديني نيز گزارشات مستندي از تعرض حاخام‌ها عليه دانش‌آموزان علوم ديني گزارش شده است به گونه‌اي كه اخيراً 5 زن عليه يك حاخام به اتهام تعرض به خود شكاياتي را به يك دادگاه ارائه نمودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علاوه بر اين، رشد ايدز در ميان صهيونيست‌ها بسيار بالاست. بر طبق آمار سازمان بهداشت جهاني، آمار مبتلايان به ايدز در اسراييل، هر سال 14 درصد افزايش مي‌يابد. علت اصلي اين امر نبودن قيد و بندهاي اخلاقي و افزايش چشمگير فساد اخلاقي در ميان اسراييلي‌هاست.(1)&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;مهمترين موضوع مرتبط، پديدة آزار جنسي موشه كتساف رئيس جمهور سابق رژيم‌صهيونيستي نسبت به كارمندانش بوده است كه سرانجام موجب كناره‌گيري وي از سمت رياست جمهوري شد&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/08/15022517427711712452515719415916145213249.jpg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;برده فروشي مدرن در رژيم صهيونيستي سال 2010&quot; align=right src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/08/911751399587471792374284408411121822382.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;فسادِ نظاميان و سياسيون&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;پديده فساد در ميان جامعه رژيم‌صهيونيستي از ابعاد گوناگون قابل بررسي است كه عبارتند از: 1- پديدة تجارت زنان 2- پديدة افزايش ايدز 3- پديدة فساد اخلاقي رهبران صهيونيست 4- پديدة تجاوز به زنان در ارتش صهيونيستي 5- پديدة زنا با محارم و 6- پديدة تجاوز به دختران نابالغ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اين ميان پديدة فساد اخلاقي سياسيون از حواشي و اخبار بيشتري برخوردار بوده است. بسياري از وزراي اولمرت، شارون و نتانياهو درگير اين موضوع بوده و هستند. مهمترين موضوع مرتبط، پديدة آزار جنسي موشه كتساف رئيس جمهور سابق رژيم‌صهيونيستي نسبت به كارمندانش بوده است كه سرانجام موجب كناره‌گيري وي از سمت رياست جمهوري شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=green&gt;نتيجه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احزاب ديني، حاخام‌ها و دينداران در عرصه سياسي از نفوذ قابل ملاحظه‌اي برخوردار هستند و معمولاً در ائتلاف‌هاي دولتي حضور دارند. اما آنان در عرصه اجتماعي و مقابله با پديده‌هاي ضد اخلاقي از كارآيي چنداني برخوردار نيستند. زيرا سران صهيونيست بيش از آنكه ديندار باشند از ابزار دين براي پيشبرد اهداف خود سوء استفاده مي‌كنند. از همين رو ما شاهد پديده فساد اخلاقي در سطوح متفاوت سياسي، اجتماعي و نظامي هستيم.&lt;STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/251/%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d8%aa+%da%a9%d8%ab%d9%8a%d9%81+%d8%b5%d9%87%d9%8a%d9%88%d9%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa+%d9%87%d8%a7/" title="تجارت کثيف صهيونيست ها" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/250/%d9%85%da%a9%d8%b1+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</id>
<updated>Sun, 31 Oct 2010 10:51:00 GMT</updated>
<title type="text">مکر خدا چگونه است؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=خدا align=absMiddle src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/08/212164157124801724125424544201145159303226.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;در سوره آل عمران، آيه 54 مي‏خوانيم: &lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;«وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;»، حال اين سوال مطرح مي‏شود، نظر به اين كه مكرو حيله از صفات رذيله اخلاقي است، چرا در اين آيه به خداوند نسبت داده شده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در قرآن آياتي شبيه اين آيه ديده مي‏شود كه در آن نسبت «مكر» به خدا داده شده است (مانند آيه 30، انفال و آيه نمل و...) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«مكر» در لغت عرب، با آن چه در فارسي امروز از آن مي‏فهميم، تفاوت بسيار دارد: در فارسي «مكر» به نقشه‏هاي شيطاني و زيان بخش گفته مي‏شود، در حالي كه در زبان عرب، ريشه لغوي «مكر» هر نوع چاره انديشي را مي‏گويند كه گاهي خوب و گاهي زيان آور است. در كتاب مفردات راغب مي‏خوانيم: «المكر صرف الغير عما يقصده» مكر اين است كه كسي را از منظورش باز دارند (اعم از اين كه منظورش خوب يا بد باشد).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در قرآن نيز گاهي مكر با كلمه «خير» ذكر شده مانند: «وَاللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»»؛ خداوند بهترين چاره جويان است. و گاهي با كلمه «سيِّي‏ء» «بد» آمده است، مانند: «لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ »؛ نقشه و انديشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابراين، منظور از آيه اين است كه دشمنان «مسيح» با طرح‏هاي شيطاني خود مي‏خواستند جلو اين دعوت الهي را بگيرند، اما خداوند براي حفظ جان پيامبر خود و پيشرفت آئينش، تدبير كرد و نقشه‏هاي آن‏ها بر آب شد. &lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نظير همين پاسخ در «كيد الهي» نيز مطرح مي‏باشد، آن جا كه سوره طارق، آيه 16 و 15 مي‏خوانيم: «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَ أَكِيدُ كَيْداً» آنها پيوسته حيله مي‏كنند و من نيز در برابر آنها چاره مي‏كنم. &lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/HR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1.تفسير نمونه، ج 2، ص 429.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2.همان، ج 15، ص 376.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/250/%d9%85%da%a9%d8%b1+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/" title="مکر خدا چگونه است؟" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/249/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa+%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%b1/</id>
<updated>Mon, 25 Oct 2010 11:21:00 GMT</updated>
<title type="text">شيطان در حالت احتضار</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=شيطان align=absMiddle src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/04/201281401301751805918525410119237221965118.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;استاد آيت الله محمدي اشتهاردي در کتاب داستان دوستان، ج 5، حكايت 6 مي نويسد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكي از علماي رباني نقل مي‏كرد در ايام طلبگي دوستي داشتم كه ساعتي داشت و بسيار به آن علاقه‏مند بود و همواره در ياد آن بود كه گم نشود و آسيبي به آن نرسد. او بيمار شد و بر اثر بيماري آنچنان حالش بد شد كه حالت احتضار و جان دادن پيدا كرد، در اين ميان يكي از علما در آنجا حاضر بود و او را تلقين مي‏داد و مي‏گفت: بگو «لا اِلهَ اِلاَّاللَّهُ»، او در جواب مي‏گفت: «نشكن، نمي‏گويم».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما تعجب كرديم كه چرا او بجاي ذكر خدا، مي‏گويد: نشكن نمي‏گويم، همچنان اين معما براي ما بدون حل ماند، تا اين كه حال آن دوست بيمارم اندكي خوب شد و من از او پرسيدم: اين چه حالي بود كه پيدا كردي؟ ما مي‏گفتيم بگو: لا اله الا الله، تو در جواب مي‏گفتي: نشكن نمي‏گويم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او گفت: اول آن ساعت را بياوريد تا بشكنم، آن را آوردند و شكست، سپس گفت: من دلبستگي خاصي به اين ساعت داشتم؛ هنگام احتضار، شما مي‏گفتيد بگو: لا اله الاالله؛ و من شيطان را مي‏ديدم كه همان ساعت را در يك دست خود گرفته، و با دست ديگر چكشي بالاي آن ساعت نگه داشته و مي‏گويد: اگر بگوئي لااله اله الله، اين ساعت را مي‏شكنم، من هم به خاطر علاقه وافري كه به ساعت داشتم مي‏گفتم: ساعت را نشكن، من لا اله الا الله نمي‏گويم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/249/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa+%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%b1/" title="شيطان در حالت احتضار" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/248/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b1%d8%b6%d8%a7(%d8%b9)/</id>
<updated>Mon, 18 Oct 2010 09:22:00 GMT</updated>
<title type="text">امام رضا(ع)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;نام :&lt;/B&gt; علي &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;B&gt;لقب : &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;کنيه :&lt;/B&gt; ابوالحسن &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;نام پدر :&lt;/B&gt; موسي &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;نام مادر :&lt;/B&gt; نجمه تکتم &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;تاريخ ولادت :&lt;/B&gt; 11 ذي القعده سال 148 هجري &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;محل ولادت :&lt;/B&gt; مدينه منوره&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;مدت امامت :&lt;/B&gt; 20 سال &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;مدت عمر :&lt;/B&gt; 55 سال &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;تاريخ شهادت :&lt;/B&gt; آخر ماه صفر سال 203 هجري &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;علت شهادت :&lt;/B&gt; انگور زهر آلود &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;نام قاتل :&lt;/B&gt; مأمون ملعون &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;محل دفن :&lt;/B&gt; خراسان &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0px 0.5cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;تعداد فرزندان :&lt;/B&gt; 1 پسر و1 دختر &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;POSITION: relative&quot; align=center&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i6.glitter-graphics.org/pub/704/704216xikbyyqj58.gif&quot; width=398 height=59&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;&lt;B&gt;مشهورترين لقب &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&amp;nbsp;حال مرتبط با هم دارد: &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;اول :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN dir=rtl&gt;هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;دوم :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt; شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين &lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN dir=rtl&gt;دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به &lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN dir=rtl&gt;روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0px 0.5cm; WORD-SPACING: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff80 size=2 face=Tahoma&gt;مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/248/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b1%d8%b6%d8%a7(%d8%b9)/" title="امام رضا(ع)" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/247/%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1+%d9%82%d8%a8%d8%b1+%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</id>
<updated>Sat, 16 Oct 2010 09:28:00 GMT</updated>
<title type="text">فشار قبر چيست؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;&amp;nbsp;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;فشار قبر&quot; align=absMiddle src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/01/17419292194324126248832201861942100238204.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;از هولناک‌ترين عذاب‌هاي قبر که ميت در شب اول قبر به آن مبتلا مي شود، فشار قبر است که مومن و کافر، کوچک و بزرگ، بايد حد طبيعي و ناگزير آن را تحمل کنند اما اين فشار تحت اعمال انسان و پرونده اي که با اوست بسيار متغير است. ابو بصير مي‌گويد: به امام جعفر صادق(عليه‌السلام) گفتم: آيا احدى هست كه از فشار قبر نجات پيدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مى‏بريم از فشار قبر. چقدر قليل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پيدا کنند. (بحارالانوار، ج6،ص260) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته فشار قبر مربوط به مدفونين در زمين نيست بلکه شامل هر ميتي خواهد شد از امام صادق عليه‌السّلام پرسيدند: آيا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آويخته مي‌رسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمين، خود پروردگار هوا نيز هست. يا آن خدايى كه زمين به فرمان اوست، هوا نيز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى مي‌فرمايد و هوا او را فشارى مي‌دهد سخت‏تر و شديدتر از قبر. (من لا يحضره الفقيه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فشار قبر چيست؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#8000ff&gt;&lt;STRONG&gt;اما در مورد اينکه واقعيت فشار قبر چيست و کيفيت آن به چه شکلي است، اطلاعات دقيقي در دست نيست. برخي همچون علامه مجلسي، علامه حلي، علامه شبر و مرحوم حمصي رازي معتقد به عذاب جسد هستند. به عقيده اين بزرگان و برخي ديگر، ممکن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل کند ... علامه مجلسي مي‌فرمايد: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلية ...؛ سوال و تنگي و فشار قبر مربوط به جسد اصلي است.(جسد اصلي در مقابل جسد برزخي)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (ياد کنيد از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بيم‌هاي مختلف و جابجا شدن دنده‏هاى پهلو از فشار قبر و كر گرديدن گوشها و تاريكى گور ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قائلين به اين قول به چنين رواياتي هم استناد مي‌کنند و مي‌گويند در هم فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نيش زدن گوشت(که به عنوان عذاب قبر ياد شده) که در بعضي روايات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;وقتى انسان مرد، با قوه ى خيال خود را جداى از دنيا مى يابد؛ همان گونه كه در دنيا با همان صورت به واسطه ى خيال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى يابد و با اين واسطه دردها و عقوبت ها و يا لذت ها را در مى يابد. و اين است معنى حديث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت يا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است.&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#800040&gt;&lt;STRONG&gt;در هر حال روح با تعلق شديدي که به جسد دارد، همواره در کنار جسد مي‌ماند و از وضعيت خوب يا بد جسد متاثر مي‌شود چه داخل در جسد و حساس به احساسات آن باشد چه نباشد. به همين جهت شايد بتوان گفت فشار قبر، مي تواند کنايه از همان فعل و انفعالات شيميايي باشد که جنازه را از هم مي پاشد و ظرف مدت بسيار کمي، چنان تغييرات سريعي در آن ايجاد مي کند که اگر امکان رويت جسد بعد از يک شب &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=قبر align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/02/1311321815519012514815821312718824115139255168.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;حاصل شود، صحنه‌ي دلخراش و اندوهباري در معرض ديد قرار خواهد گرفت. از فرمايشات حضرت علي(عليه‌السلام) است که: &lt;FONT color=green&gt;«فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ،&amp;nbsp; وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ، لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي؛&lt;/FONT&gt; اگر آن مردگان را با (ديده) عقل و خرد بسنجى، يا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى ديد) در حالي كه گوش‌هايشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و کر گشته، و ديدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هايشان پس از تندى و تيزى در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بيدارى در سينه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ايشان پوسيدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالي كه در برابر هر آسيبى تسليم‏اند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى ناليدن (از سختيها) دلهايى دارند(اگر به ديده عبرت بنگرى) اندوه‌هاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوائى و گرفتاريها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختي اي است كه برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصارى، ص 625)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين عذاب اگرچه تا حدي طبيعي و در راستاي نظام خلقت است اما راههايي وجود دارد که برطرف کردن آن را ممکن ساخته است. با وجود برخي روايات که اصرار به همگاني بودن فشار قبر دارند، برخي روايات نيز به تفاوت‌هاي مومن و کافر اشاره کرده و از آسودگي مومن سخن مي‌گويند: «بنده مؤمن چون به خاك سپرده شود زمين به او گويد: آفرين، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون به خاك سپرده شود زمين به او گويد: تو را آفرين و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترين كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلويش بشکند.(امالى شيخ مفيد، ترجمه استادولى)&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;محمد تقي قلسفي در اين باره مي گويد: «مقصود از فشار قبر اين نيست که ديوارهاي قبري که در گورستان حفر شده به هم نزديک مي شوند، و جسد ميت را در تنگنا قرار مي‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئي و نامحسوسي است که، بر روح و جسد برزخي متوفي، وارد مي‌آيد و او را به شدت ناراحت مي‌کند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=مرگ align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/04/1601812242032212421321381102531918417133248135.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;تاثيراتي که اعمال مثبت و منفي در طول حيات بر تک تک سلولهاي بدن مي‌گذارند مي تواند در کم و زياد شدن عذاب جسم تاثير بگذارد مثل اين که فرض کنيم گناهان کبيره موجب ترشح موادي در سلولهاي بدن شوند که اين مواد در عالم قبر تجزيه بدن را سخت‌تر و مهلک‌تر کنند يا بالعکس ممکن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهيز از گناه، وقتي در درجات بالاي آن از سوي انساني رعايت شود، جسم را به طور طبيعي به مواد ايمني دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودي از جنازه‌هاي انسانهاي وارسته، سالها بعد از وفات يا شهادتشان، سند خوبي بر اين مدعاست. هم اکنون اسنادي از همين جنازه‌هاي سالم که مربوط به شهداي دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عده‌اي ديگر از دانشمندان ديني هم معتقد به عذاب و پاداش روح‌اند و يا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخي اش هستند. محمد تقي قلسفي در اين باره مي گويد: «مقصود از فشار قبر اين نيست که ديوارهاي قبري که در گورستان حفر شده به هم نزديک مي شوند، و جسد ميت را در تنگنا قرار مي‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئي و نامحسوسي است که، بر روح و جسد برزخي متوفي، وارد مي‌آيد و او را به شدت ناراحت مي‌کند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;&lt;STRONG&gt;مرحوم ملاصدرا و پيروان مكتب او با بهره‌گيرى از حركت جوهريه و اثبات عوالم سه‌گانه‌ى (طبيعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحليل و تبيين عذاب و سوال در قبر پرداخته مي‌گويند: آنچه بر اين جسد دنيوى پس از مرگ مي آيد از قبيل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مى‌شود. (عيون مسايل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455 ـ 453).&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... روح انسانى به كمك قوه ى خيال در دنياى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خيال يك وجود مستقل است كه پس از مرگ نيازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى اين قوه، از صورت‌هاى ماديات لذت و يا زحمت مى‌بيند. بنابراين وقتى انسان مرد، با قوه ى خيال خود را جداى از دنيا مى يابد؛ همان گونه كه در دنيا با همان صورت به واسطه ى خيال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى يابد و با اين واسطه دردها و عقوبت ها و يا لذت ها را در مى يابد. و اين است معنى حديث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت يا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقيقى همين هيئت‌ها و صورت‌ها است.(همان)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنانچه به قائده عموميت فشار قبر توجه کنيم و به اجسادي که جنازه آنها را مي سوزانند و خاکسترشان را به دريا مي سپارند، بايد به همين نظريه، يعني به فشار بر روح مجرد، يا فشار بر روح مجرد در جسم برزخي اعتقاد پيدا کنيم &lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/247/%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1+%d9%82%d8%a8%d8%b1+%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/" title="فشار قبر چيست؟" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/246/%d8%ac%d9%87%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d9%87-%d8%b2%d9%86+%d9%8a%d8%a7+%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%9f/</id>
<updated>Thu, 14 Oct 2010 08:20:00 GMT</updated>
<title type="text">جهيزيه-زن يا مرد؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;جهيزيه؛ لبخندي تلخ &lt;/H1&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;تهيه جهيزيه&quot; align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/03/233228246714212175141851501488320517468136.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;آيا تامين جهيزيه بر عهده زن است؟&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;مسلما براي شروع يک زندگي جديد اسباب و لوازمي را بايد تهيه کرد که ضروري بودن و کارايي بيشتر، شرط منطقي و عقلاني در انتخاب آن وسايل است. همچنين گفتني است که منطقا و قانونا نيز مسئوليت تهيه آن وسايل بايد بر عهده همان افرادي باشد که از آن نفع مي‌برند که در اينجا همان عروس و داماد هستند. اما بدان جهت که در شريعت مقدس اسلام مسئوليت اقتصادي خانواده و مديريت نهايي آن با مرد است، شرعا زنان از قبول مسئوليت تامين جهيزيه معاف هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ ...»(سوره نساء: آيه 34)؛ &lt;STRONG&gt;مردان بر زنان قيمومت و سرپرستى دارند، به خاطر اين كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده، و به خاطر اين كه مردان از مال خود نفقه زنان و مهريه آنان را مى‏دهند&lt;/STRONG&gt;...(ترجمه الميزان) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جهيزيه نيز از آن جهت که لوازم زندگي زوجين هست، تهيه آن بر عهده سرپرست خانواده خواهد بود لذا هيچ ارتباطي به عروس و خانواده‌اش نداشته و جز فشار عرف دليل ديگري براي اجراي اين رسم وجود ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نيز در روايت است که: وَ قَالَ رسول الله: &lt;STRONG&gt;كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ ... وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ والمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُم&lt;/STRONG&gt;... و فرمود: آگاه باشيد: كه همه شماها بسان چوپان هستيد، كه بر حفظ گوسفندان موظّف گشته، و هر مردى نگهبان خانواده خويش است، و درباره آنان مسئول است، و زن هم نسبت به اهل خانه و فرزندانش، مسئول است و در باره آنها مورد بازخواست قرار مى‏گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابر اين روايت، مسئوليت کلي خانواده با مرد بوده و بعد از مرد، زن در قبال اهل بيت و فرزندان مسئوليت دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما از آنجا که مراسم عرفي، داماد را نيز در فشار گذاشته و هزينه‌هاي تشريفاتي و اضافي بر ذمه او، بار کرده است، ديگر نمي توان يک طرفه به قاضي رفت. بسياري از همين هزينه‌هاي اضافي را خود خانواده دختر بر پسر و خانواده‌اش تحميل مي‌کنند. هزينه خريد طلا، مراسم سنگين عروسي، مخارج سفر ماه عسل و بعضا خريد کادوهاي مناسبتي و عيدي حتي براي اطرافيان و ... از اين جمله‌اند که معمولا هم هيچ ارتباطي با شروع زندگي نداشته و تاثير مثبتي هم در روابط زوجين ندارند؛ بلکه بخاطر مسائل جانبي زيادي که در پي دارند عوارض زيادي هم بدنبال دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابراين در شرايطي مي توانيم جهيزيه را از عهده خانواده دختر برداريم که آنها هم هزينه‌هاي اضافي را کم کنند. اگر بنا باشد که فشارهاي عرفي ازدواج را کم نکنيم، بهتر همان است که هر دو خانواده در حد توان به ازدواج فرزندانشان کمک کنند. اما اگر قرار به اصلاح باشد بهترين پيشنهاد براي تامين جهيزيه را مي‌توانيم در سنت پيامبر بيابيم. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) جهيزيه را از دارايي شخصي حضرت فاطمه تامين فرمود، همان دارايي‌اي که تحت عنوان مهريه از داماد گرفته شده بود: على(عليه‌السّلام) فرمود كه بنا به دستور رسول خدا(صلّى الله عليه و آله) سلاح جنگى خويش را به چهار صد و هشتاد درهم فروختم و پول آن را (بابت مهريه) در اختيار پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) گذاشتم. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) مشتى از آن مبلغ را به دست مبارك برداشت و به «بلال» دستور داد تا بوى خوش (عطر و طيب) از آن بخرد. و مبلغي ديگر هم به ديگران داد تا جهيزيّه حضرت زهرا(عليهاالسلام) را فراهم نمايند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(فضائل پنج تن عليهم‌السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏2، 404، باب 90، زفاف على و فاطمه عليهماالسلام، ص: 395 )&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;اما اگر قرار به اصلاح باشد بهترين پيشنهاد براي تامين جهيزيه را مي‌توانيم در سنت پيامبر بيابيم&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;به اين صورت جهيزيه با حلالترين مال يعني مهريه تامين شد و علاوه بر آن که هزينه جديدي بر گردن مرد بار نشد، مهريه نيز نقداً در ابتداي زندگي پرداخت شد ضمنا بدان جهت که هزينه جهيزيه، در اين روش از مال شرعي خود زن پرداخت مي‌شود حق انتخاب و تدبير&amp;nbsp; با خود اوست و سليقه خود عروس لحاظ مي‌گردد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آيت الله حائري(امام جمعه سابق شيراز) در اين خصوص مي‌گويد: وقتي اين فرهنگ در جامعه نهادينه شد که جهيزيه از مهريه‌اي که مرد به صورت نقدي پرداخت مي‌کند، تامين شود به طور طبيعي توقعات مردها در بحث جهيزيه کمتر شده و حتي زنها نيز مهريه خود را نقداً دريافت مي‌کنند. وي با بيان اينکه بسياري از خانواده‌ها به خاطر عدم توانايي مالي در تامين جهيزيه قادر به شوهر دادن دختر خود نيستند، افزود: در هيچ جاي دين و اسلام نيامده که پدر دختر بايد هزينه جهيزيه را بپردازد بلکه بايد مهريه، نقدي پرداخت شود و از آن منبع، پدر دختر مي‌تواند براي فرزند خود جهيزيه تامين کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وي تاکيد کرد: وقتي مهريه نقدي شد هم ميزان آن تقليل مي يابد هم اينکه زن مي تواند با آن براي خود لوازم ضروري زندگي را به عنوان جهيزيه خريداري کنند و حتي از چشم و هم چشمي‌ها نيز کاسته مي‌شود. (سخنراني آيت الله حائري در ديدار با اعضاي ستاد تسهيل ازدواج سازمان ملي جوانان استان فارس)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهريه مال زن است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=مهريه align=right src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/04/1941618722919019515183315647249185112165.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;البته گفتني است که اگر چه خريد جهيزيه از مهريه، سنت پيامبر است اما واجب نيست و در صورتي که زن رضايت نداشته باشد اجبار نمي شود. هر چند بر عهده مرد هم نيست که جهيزيه را آنچنان که در عرف مرسوم است و يا آنچنان که همسرش مي پسندد، تهيه کند بلکه کافي است در حد ضرورت و براي گذران زندگي معمولي و البته در شان زن، براي جهيزيه اقدام کند. اما اگر زن رضايت داشته باشد که از مهريه اش جهيزيه تهيه شود، اين عمل او احسان و بخشش محسوب شده و موجب اجر و پاداش الهي است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: سه گروه از زنها هستند كه خداوند ايشان را عذاب نمى‏كند و با حضرت فاطمه(عليهاالسّلام) محشور مى‏گرداند؛ و به هر كدام ثواب هزار شهيد و ثواب يك سال عبادت مى‏دهند، (اول) زنى كه بر غيرت شوهرش صبر كند، و (دوم) زنى كه بد خلقى شوهر را تحمّل نمايد (و سوم) زنى كه مهريه خود را به شوهر ببخشد. (ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ج‏1، ص 458 )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و نيز فرمود: هر زنى كه مهريه خود را به شوهرش ببخشد، براى هر درهمى ثواب آزاد كردن بنده‏اى برايش منظور مى‏گردد.(همان)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;جهيزيه و عوارض دردناک آن&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تحميل جهيزيه بر خانواده عروس هميشه عوارض دردناکي داشته که اضطراب و فشار رواني، گرايش به سمت زن سالاري، بالا رفتن سن ازدواج، اسراف، تجمل گرايي و باز کردن محلي براي سوء استفاده فرصت طلبان، از آن جمله است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;فشار رواني و افزايش سن ازدواج&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر چند دوست نداشتن فرزند دختر به دلايل قديمي در جامعه امروزي کمرنگ شده است اما باز هم تولد دختر و پسر نزد همه اقشار جامعه ما يکسان نيست و به محض تولد دختر فشارهايي همچون تامين جهيزيه بر شانه هاي والدين سنگيني مي‌کند. اين حقيقت تلخ، ظلمي در حق دختران است که بايد با فرهنگسازي و اصلاحات عرفي برطرف گردد. اين فشار رواني بر خانواده هاي دختردار با نزديکتر شدن سن&amp;nbsp; ازدواج بيشتر شده و اضطراب آفرين ميگردد تا جايي که برخي از خانواده ها به دليل ناتواني از خريد جهيزيه از تزويج دختران خود جلوگيري مي کنند و موجب افزايش سن ازدواج مي گردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=مهريه align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/04/13993247221511742384271517614611419599178.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;گرايش به سمت&amp;nbsp; زن سالاري و دگرگوني ارزشها&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;امروزه بسياري از زندگي هاي جديد در حالي تشکيل مي شود که سهم زنان در تشکيل خانواده بيش از مردان و گاهي تا حد تمام است لذا به اگرچه به زبان هم آورده نشود، بخشي از امتيازات و وظايف مردان تغيير نامبارکي مي کند و از هيبت و صلابت مردانه کاسته مي شود و برعکس، زنان حتي گاهي برخلاف ميلشان صفات مردانه پيدا مي کنند. کم شدن جذبه و اقتدار مردانه به هر دليلي که باشد خواسته و مطلوب زنان نيست. زيرا زنان هر چند ميل به رياست طلبي و تسخير همسرانشان هم که داشته باشند از مردهاي بي عرضه و ضعيف منزجرند؛ بنابراين براي بازگرداندن زن و مرد به جايگاههاي شايسته و فطريشان لازم است که در بسياري از امور عرفي و سنت هاي رايج جامعه از جمله جهيزيه تجديد نظر کرد. تامين جهيزيه از مهريه با وجود آنکه از جانب زن محسوب مي شود اما چون مرد نيز در آن دخالت داشته و اين دخالت به شکل هديه بوده، احساس رواني خوبي را براي هر دو طرف ايجاد مي کند و مهمتر آنکه هيچ منتي از طرف خانواده عروس بر داماد گذاشته نمي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=مهريه align=right src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/01/13212521923247692021881021282233819418191.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;اسراف و تجمل گرايي در جهيزيه&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;وقتي قرار باشد جهيزيه از جيب ديگري تهيه شود قطعا بسياري از ملاحظات در کار نخواهد بود و وقتي که زياده روي و اسراف موجب افتخار و آبروداري باشد، بازار جهيزيه هر روز بدتر از ديروز خواهد بود و از همه بدتر وقتي قرار باشد در يک مراسم مفصل و بسيار مهم(جهاز سيه کردن) جهيزيه را نمايش داد و مُهر تاييد گرفت و يا بعضا به رخ کشيد بايد توقع عوارض بدتري هم داشت. لذا اگر قرار است اصلاحات جدي در اين زمينه صورت داد بايد از براندازي همين مراسم شروع کرد. تامل و تفکر در سوره تکاثر موجب تنبه و هوشياري خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=green&gt;بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=green&gt;[1] أَلْهيكُمُ التَّكاثُرُ ، [2] حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ ، [3] كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ، [4] ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، [5] كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ، [6] لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ، [7] ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ اليقين ، [8] ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بيشتر شما را از سعادت واقعيتان به خود مشغول كرد. تا آنجا كه براى شمردن نياكان خود به قبرستان رفتيد. نه، اين مفاخرتها دردى را از شما دوا نمى‏كند و به زودى خواهيد فهميد. نه، تاكيد مى‏كنم كه به زودى خواهيد فهميد. نه، باز تاكيد مى‏كنم كه اگر به علم اليقين برسيد. آن وقت دوزخ را خواهيد ديد ... 
&lt;P&gt;جهيزيه و بازار داغ سوءاستفاده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تهيه جهيزيه با رعايت چشم و هم چشمي ها، و خريدهاي غير ضروري و مدگرايي، هميشه بازار داغي را براي کلاهبرداري، گرانفروشي و سوءاستفاده فرصت‌طلبان باز کرده و همواره هزينه هاي زيادي را براي لوازم غير ضروري و بلکه کاملا بلا استفاده از جيب خانواده ها به جيب اين افراد فرصت جو مي کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما اگر بنا باشد که جهيزيه بعد از ازدواج و تنها با نظر و توافق همسران و با توجه به نيازمنديها و مصلحتهاي خانواده نوپا تهيه شود قطعا بسياري از ملاحظات و تدبيرها، از بروز چنين مشکلاتي جلوگيري خواهد نمود.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/246/%d8%ac%d9%87%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d9%87-%d8%b2%d9%86+%d9%8a%d8%a7+%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%9f/" title="جهيزيه-زن يا مرد؟" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/245/%da%86%d8%b1%d8%a7%da%af%d8%a7%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86/</id>
<updated>Wed, 13 Oct 2010 12:11:00 GMT</updated>
<title type="text">چراگاه هاي شيطان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;&amp;nbsp;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=شيطان align=absMiddle src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/09/1618233216621185214570169721472209614567.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;گاهي اوقات از خودم و دنيا و هر آنچه که در آن هست دلگير ميشوم&amp;nbsp; همه زشت و کريه مينمايد دلم ميخواهد فرياد بکشم و بي دليل زجه بزنم برايم مهم نيست که در چه حالي هستم و دارم چکار ميکنم چه شکلي هستم&amp;nbsp; چه پوشيده ام يا چطور صحبت ميکنم اصلا چه فرقي ميکند من هر کاري دلم بخواهد ميکنم و به هيچ کس هيچ ربطي ندارد هر کس هم کاري با من داشته باشد حقش را کف دستش ميگذارم&amp;nbsp; اين مواقع است که بدترين تصميم هاي زندگيم را ميگرم&amp;nbsp; و به دنبال آن خيلي بد سرم به سنگ ميخورد و حالم بدتر ميشود و باز دسته گل ديگري به آب ميدهم . واي که چه حس نازيبايي است گويي همه هستيم را باخته ام و ديگر کارم تمام است گاهي اوقات راهي براي رهايي پيدا ميکنم با گريه اي از ته دل و زمزمه اي فقط با خداي خودم حالم بهتر ميشود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما گاهي با تمام نيايش ها و زجه زدن ها هيچ تغييري برايم حاصل نميشود حتي خواب هم دنياي تاريک ديگري است و عذابي دوباره ، خوب عزيزان به يقين براي شما هم اين حالات کم و بيش رخ ميدهد و از دليلش در مي مانيد بنده به تجربه فهميدم اين حالات نتيجه و اثر وضعي گناهي است که خواسته يا ناخواسته از ما سر ميزند که بسته به اندازه گناهي که مرتکب شده ايم کوچکي و بزرگيش آن حال بد به ما دست ميدهد و روحمان در عذاب ميماند تا اثر گناه زايل شود بايد مواظب اين حالات بود و اين هشدارها را جدي بگيرم چرا که ممکن است به جايي برسيم که پيوسته ايام بر اين حال باشيم و معنويت که همان آرامش راستين است از ما فاصله بگيرد هرگز دوباره تجربه اش نکنيم و به اين حالت عادت کنيم و در همين حال به هر زشتي اي تن دهيم و براي ابد رو سياه و تيره بخت گرديم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;h2&gt;روح ايمان از انسان كى جدا مى شود؟&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;اگر در قلب انسان اوصاف شيطانى غالب و قاهر گشت ، اثر و نتيجه اش در اعضا و جوارح او آشكار و ظاهر مى گردد و تمام هم و غمش بيست و چهار ساعته گناه و معصيت خدا بوده و همه نيروى خود را در اعمال شيطانى و كردارهاى شنيع و قبيح مانند غيبت و فحش و افترا و تهمت و تعدى و به حقوق و ناموس ديگران و بندگان خدا مصرف مى نمايد در اين موقع روح ايمان و فرشته رحمت از او جدا و كناره گيرى نموده و مفارفت مى كند تا نافرمانى و رويگرداني از خدا را نبيند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يا به جهت آنكه چون صاحب خود را مستحق و سزاوار عذاب الهى و محل نزول نعمت پروردگار تشخيص مى دهد، از او دورى مى گزيند تا آن هم نيز مشمول خشم و غضب حضرت احديت قرار نگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنانچه حضرت لوط از آن قريه و آبادى كه مورد خشم خدا قرار گرفت ، بيرون رفت . و پس از خاتمه عمل زشت و انجام پذيرفتن آن اگر گناه خيلى بزرگ نباشد روح ايمان باز بر مى گردد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;مردم جهان عليل و مريضند و گناه و معصيت پروردگار عالم به منزله مرض و ناخوشى است و اطاعت و فرمانبردارى از اوامر و دستورهاى حضرت حق همانند دوا و درمان است و فرشته رحمت و روح ايمان هم مثل دكتر و طبيب مهربان و دلسوز مى باشد.&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;چنانچه بعضى اخبار بر اين مطلب ناطق و گويا است و باز در وقت گناه همان مبارزه را با ابليس از سر گرفته و جنگ و نبرد را به راه مى اندازد و اگر معصيت خيلى مهم و سنگين بود به طورى كه به كلى باعث زوال و فنا و نابودى ايمان صاحبش&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;شيطان جهنمياس&quot; align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/09/242793222281232062371105611321912320717013.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;گشت&amp;nbsp; ديگر مراجعه نكرده و بر نمى گردد&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; &lt;FONT color=purple&gt;&lt;STRONG&gt;در اين موقع ميدان وسيع و زمينه بى مانع قلب آدمى براى رجزخوانى و ياوه سرائى هاى ابليس خالى مانده و چون حريف و مقابل در برابر خويش ‍ نمى بيند، هر كارى كه خواسته باشد، با ميل و رغبت انجام داده و صاحبش ‍ را بر آن وادار مى سازد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اين وقت هر قدر بشر عمر طولانى و زياد كند، روز به روز بر گناه و وبال و سيآت او افزوده شده و در هر آن از ساحت قدس سبحانى و رحمت و شفقت ربانى دورتر مى گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نتيجه از عمر عزيز كه بزرگترين و گرانمايه ترين سرمايه بشرى است ، جز از ابليس كسى ديگر استفاده و بهره نمى برد و فقط شيطان است كه به وسيله انسان گمراه مواد حياتى خود را تاءمين نموده و بر سرور شاديش افزوده مى شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;براى فرار و نجات از چنين حالت و نكبت است كه حضرت سيدالساجدين و زين العابدين (عليه السلام ) به پروردگارش عرضه مى دارد : &lt;FONT color=green&gt;&lt;STRONG&gt;خدايا و معبودا! به من تا آن وقت عمر و زندگى بده كه در طريق و راه اطاعت و بندگى تو مصرف مى شود و هر گاه ديدى عمرم چراگاه شيطان شده ، جان و روحم را بگير و قبض نما، پيش از آنكه مورد خشم تو واقع شوم و يا غضبت درباره من ثابت و محقق گردد. &lt;/STRONG&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;h2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;h2&gt;درمان چيست؟&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;مردم جهان عليل و مريضند و گناه و معصيت پروردگار عالم به منزله مرض و ناخوشى است و اطاعت و فرمانبردارى از اوامر و دستورهاى حضرت حق همانند دوا و درمان است و فرشته رحمت و روح ايمان هم مثل دكتر و طبيب مهربان و دلسوز مى باشد كه هميشه بيمار تحت معالجه خويش را به داروهاى نافع و پر منفعت راهنمايى كرده و از خوردنى ها، و نوشيدنى هايى كه به حال او مضر است و كسالت و نقاهتش را مضاعف و چند برابر مى سازد، دستور منع و قدغن اكيد صادر مى كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و شيطان همانند دشمن سرسخت و ديرين او است كه دائما بر ضرر و زيانش كوشش كرده و او را به امور و كارهائى كه درد و رنج وى را بيشتر و زيادتر مى نمايد، تحريص و ترغيب مى نمايد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر ناخوش و بيمار به سخنان واقع بينانه پزشک معالج خود گوش نداده و از حرفها و گفته هاى دشمن خويش متابعت كرد، طبيب او را به حال خود واگذار كرده و عنايت و لطفش را از او قطع مى كند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: ltr&quot;&gt;
&lt;P&gt;منبع : گفتار علوى&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/245/%da%86%d8%b1%d8%a7%da%af%d8%a7%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86/" title="چراگاه هاي شيطان" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/244/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%b1%d8%a7%d9%87+%d8%ad%d9%84+%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%a2%d8%af%d9%85+%d8%b4%d8%af%d9%86/</id>
<updated>Mon, 11 Oct 2010 11:18:00 GMT</updated>
<title type="text">چند راه حل ساده براي آدم شدن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=دعا align=absMiddle src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/06/3510021214518717217476255177892452056720442.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) بزرگ مربي بشريت هستند. ايشان از ابزارهاي تربيتي خاصي براي تربيت مسلمين بهره مي بردند که توجه به آن ها در سيره عملي حضرت رسول (صلي الله عليه واله وسلم) سبب مي شود جامعه امروز مسلمين بيش از پيش در جهت تربيتي الهي به پيش رود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;ابزارهاي تربيتي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;از جمله مسائل اساسي در تربيت آن است که انسان خود در صدد کشف خطاهاي خود برآيد و آن ها را اصلاح نمايد. به عبارت ديگر يک مربي دروني پيدا کند نه آنکه همواره لازم باشد کسي از بيرون برو امر و نهي نمايد! رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) با توصيه به مراقبت از نفس و محاسبه امور قبل از حسابرسي قيامت مسلمانان را تشويق مي نمودند که از کارهاي ناشايست حذر کرده و به امور نيکو روي آورند. 
&lt;P&gt;يکي ديگر از ابزارهاي تربيتي کنترل نفساني و ايجاد تحول در درون است. پيامبر(صلي الله عليه واله وسلم) با آموزش روش هاي کاربردي و عملي مسلمانان را در جهت حاکميت بر اميال نفساني خويش ياري مي دادند کنترل غضب با وضو، از جمله امور نفساني غضب است. غضب نوعي انرژي در وجود آدمي توليد مي کند که اگر به صورت ناصحيحي حبس گردد و يا تخليه شود موجبات پشيماني را فراهم مي آورد. و سبب مي شود اعمال ناشايست و کورکورانه اي از فرد سر زند. از اين رو از جمله توصيه هاي عملي پيامبر به کنترل غضب آن بود که مي فرمودند: هر گاه يکي از شما خشمگين گرديد اگر ايستاده است بنشيند و اگر خشمش بر طرف نشد بر روي زمين بخوابد.&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&amp;nbsp; و يا در حديث ديگري فرمودند: هر گاه يکي از شما غضبناک گرديد وضو بگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;کنترل شهوت با روزه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;از ديگر امور نفساني فشار غريزه جنسي است. پيامبر (صلي الله عليه واله و سلم) براي کنترل اين غريزه نيرومند توصيه به ازدواج مي نمودند و آن را از محبوب ترين سنت هاي خويش مي شمردند. در مواردي که به دليل فقر مالي يا علل ديگر امکان ازدواج فراهم نبود توصيه پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) به جوانان آن بود که روزه بگيرند. روزه سبب مي شود روزه دار از نزديکي به کارها حرام خودداري نمايد بعلاوه کم خوردن غذا که عامل ايجاد انرژي و قوي شدن بعد جسماني و در نتيجه شهوات است با روزه گيري محقق مي گردد. &lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; 
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;هر گاه يکي از شما خشمگين گرديد اگر ايستاده است بنشيند و اگر خشمش بر طرف نشد بر روي زمين بخوابد&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;تکرار خوبي ها، ابزار تربيتي مفيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;از ديگر ابزارهاي تربيتي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) آن بود که به تکرار اعمال و رفتار نيکو توصيه مي فرمودند. زيرا در اثر تکرار ملکه ي خوبي ها در وجود آدمي رشد کرده و سبب مي شود انجام&amp;nbsp; آن آسان گردد و روح را صيقلي دهد. از همين قبيل است که در شبانه روز نماز را 5 مرتبه تکرار مي کنيم. &lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;3&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; 
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;رسم شکل در تربيت!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=توبه align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/06/33123184834218190701681548470318369.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/H2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;گاهي مربي براي توضيح مفهومي که اراده القاي آن را دارد از رسم شکل استفاده مي کند. زيرا سبب مي شود ذهن مخاطب با آن آشنايي بيشتر يافته و مفاهيم انتزاعي را به طور ملموسي درک نمايد. پيامبر اکرم (صلي الله عليه واله وسلم) در مناسب هاي بسياري از اين شيوه بهره مي گرفتند. نقل است که روزي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) خط مستقيمي کشيدند و سپس مربعي در پيرامون آن رسم کردند. سپس خطي در خارج از مربع و خطوط کوتاهي در داخل آن ترسيم نمودند و به ياران فرمودند: آيا مي دانيد هر يک از اين خطوط نشانه چيست؟ اصحاب گفتند: خدا و رسول او داناترند. آن گاه پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) فرمودند: اين خط مياني انسان است و خطوط کوتاهي که در اطراف اويند تيرهاي حوادثند که از هر سو او را نشانه گرفته اند و اگر يکي از آن ها به او اصابت نکند ديگري به او اصابت خواهد کرد و اين مربع مرگ است که انسان را احاطه کرده و خط خارج از آن آرزوها دورو دراز آدمي است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همچنين نقل است وقتي پيامبر(صلي الله عليه واله وسلم) خواستند آيه 153 سوره انعام را براي يارانشان توضيح دهند که مي فرمايد: و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله؛ (و اين راه مستقيم من است، از آن پيروي کنيد و از راه هاي ديگري که شما را از راه منحرف مي سازند پيروي نکنيد)، ابتدا با دست مبارک خويش خطي راست را ترسيم کردند و فرمودند: اين خط مستقيم راه خداست پس از آن خط هايي از راست و چپ کشيدند و فرمودند: بر سر هر يک از اين راه ها شيطاني کمين کرده است و مردم را به سوي آن مي خواند و سپس آيه را تلاوت کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و بدين ترتيب مفاهيم انتزاعي و ذهني را به طور ملموس آموزش مي دادند تا مسلمانان بتوانند به آساني درک کنند تا زمينه ساز عمل در آن ها گردد.&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;4&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0080&gt;نتيجه گيري&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;روش ها و ابزارهاي تربيتي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) از ويژگي سادگي، عملي بودن و کاربردي بودن و در دسترس همگاني بودن برخوردار بودند. ضمن آنکه در نهايت مسلمانان را از درون متحول کرده و به سوي خدا آن ها را سوق مي داد و آخرت طلبي را در وجودشان شعله ور مي ساخت. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/HR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- الترغيب و الترهيب- ج 3- ص 450&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- سيره پيامبر در انسان سازي- سالم الصفار- ترجمه غلامحسين انصاري- ص 179 &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3- تربيت – شهيد مطهري&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4- سيره پيامبر در انسان سازي- سالم الصفار- صص 182- 181&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/244/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%b1%d8%a7%d9%87+%d8%ad%d9%84+%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%a2%d8%af%d9%85+%d8%b4%d8%af%d9%86/" title="چند راه حل ساده براي آدم شدن" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/243/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87+%d8%a7%d9%85%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1/</id>
<updated>Sun, 10 Oct 2010 08:16:00 GMT</updated>
<title type="text">فلسفه امي بودن پيامبر</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد(ص)&quot; align=absMiddle src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/09/11913222577342353874249761281481701511174.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;واژه ى «أُمّى» به شكلهاى «أُمّى»، «أُمّيّون» و «أُميّين» شش بار &lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&amp;nbsp;در قرآن وارد شده و در همه جا مقصود از آن يك چيز بيش نيست و آن انسان يا انسانهايى است كه به همان وضع كه از مادر متولّد شده اند، باقى بمانند و مقصود از بقاء به همان كيفيت، اين است كه وضع او نسبت به خواندن و نوشتن تغيير نكند و اگر در روزهاى نخستين قادر به خواندن و نوشتن نبود به همان حالت باقى بماند و وضعش دگرگون نگردد; در زبان عرب به چنين وضع دست نخورده و دگرگون نگشته اى، «امّية» وبه شخص آن «امّى» مى گويند و مفهوم «امّى» در زبان فارسى «درس نخوانده» و مفهوم دور از واقع آن در زبان عاميانه «بى سواد» است از آنجا كه تعبير اخير، دور از مفهوم واقعى آن مى باشد، و تا حدّى اهانت به شمار مى رود، بايد از به كار بردن آن جدّاً خوددارى كرد و در تفسير معناى «امّى» وترجمه ى آيات، لفظ «درس نخوانده» را برگزيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرآن در دو مورد، پيامبر گرامى را، به لفظ «امّى» توصيف مى كند ومى رساند كه او پيش از بعثت تا لحظه ى نزول آيات «امّى» بوده است آنجا كه مى فرمايد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«آنان كه پيروى مى نمايند از فرستاده ى خدا، پيامبر «أُمّى» كه نبوت وصفات ونشانه هاى او را در تورات وانجيل كه نزدشان هست مى يابند، آنان را به نيكى فرمان مى دهد و از بديها باز مى دارد، پاكيزه ها رابر آنها حلال وپليديها را بر آنان تحريم مى كند ، بارهاى سنگين (تكاليف شاق) وزنجيرهايى را كه بر آنها بود بر مى دارد، آنها كه به او ايمان آورده اند و او را گرامى داشته اند ويارى نموده اند و از نورى كه به او نازل شده پيروى كرده اند آنان رستگارانند».&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند در اين آيه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) را با صفات «دهگانه&amp;nbsp;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;3&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; كه بخش اعظم از دلايل نبوت وگواه صدق ادعاى او را تشكيل مى دهد توصيف مى كند، ويادآور مى شود كه او صفاتى به شرح ياد شده در زير دارد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. رسول 2. نبى 3. اُمّى 4. نشانه هاى او در تورات وانجيل نوشته شده 5. به نيكيها فرمان مى دهد.6. از بديها باز مى دارد. 7. پاكيزه ها را حلال مى شمرد. 8.پليديها را تحريم مى كند.9. بارهاى سنگين را برمى دارد. 10. زنجيرها را مى شكند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين اوصاف دهگانه، جز دو وصف نخست، همگى دلائل صحّت نبوّت او به شمار مى روند ودر هيچ يك از آيات قرآن، گواههاى حقانيت او، يكجا بسان اين آيه مورد بحث، وارد نشده است. كه گويى آيه مى خواهد جهانيان را با براهين ادعاى او آشنا سازد وبگويد كه دلايل نبوت او اين است كه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. او يك فرد امّى ودرس نخوانده است وبا اين حال كتابى آورده است كه جهانيان را ياراى مقابله با آن نيست و احدى در عظمت تعاليم وكتاب او شك وترديد ندارد و از نظر محاسبات عقلى محال است انسان درس نخوانده وپرورش يافته در محيط جهل ونادانى، از نزد خود ـ بدون استمداد از غيب ـ خلاّق يك چنين تعاليم و پديد آورنده ى يك چنين كتاب با عظمتى باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. صفات و خصوصيّات و نبوّت او در كتابهاى تورات و انجيل كه هم اكنون نزد پيروان آنها موجود است نوشته شده است و آورندگان آن دو كتاب از رسالت او گزارش داده اند. چنانكه مى فرمايد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«اى مردم من فرستاده ى خدا به سوى همگى شما هستم، خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است وخدايى جز او نيست، زنده مى كند ومى ميراند، به خدا وفرستاده ى او ـ پيامبر «امّى» اى كه به خدا وكلمات او ايمان دارد ـ ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد».&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;4&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گواه روشن بر اينكه مقصود از «امّى» فرد درس نخوانده است آيه زير&amp;nbsp; مى باشد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ ) .&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;5&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«برخى از آنان (يهود) امّى هستند كه از كتاب «تورات» جز يك مشت آرزو&amp;nbsp;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;6&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; چيزى نمى دانند بلكه فقط گمان مى كنند (كه مى دانند)».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمله «لا يعلمون» كه پس از «امّيون» وارد شده. مفسّر كلمه قبلى مى باشد، يعنى گروهى از يهود درس نخوانده اند كه از واقعيت تورات ومحتواى آن آگاه نمى باشند وكتاب واقعى را از محرَّف آن تميز نمى دهند.و چون«امّى» هستند آگاهى آنان از كتاب به صورت آرزو درآمده است. در آيه بعد مى فرمايد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وََوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ ).&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;7&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«واى بر كسانى كه كتاب (تورات محرّف) را با دست خود مى نويسند(سپس آن را به خدا نسبت داده ومى گويند) اين كتاب از جانب خدا است، تا آن را به بهاى كمى بفروشند، واى بر آنان از آنچه كه دستهاى آنان نوشته وواى بر آنها از چيزى (عذابى) كه كسب مى كنند».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطالعه ى اين دو آيه جاى شك وترديد باقى نمى گذارد كه امّى در آيه به معنى كسى است كه قادر به خواندن ونوشتن نيست وقرآن امّت يهود را بر دو گروه تقسيم مى كند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1.&amp;nbsp;گروه درس نخوانده كه از تورات چيزى نمى دانند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2.&amp;nbsp;. گروه درس خوانده كه از سواد خود سوء استفاده كرده و به تكثير تورات محرَّف مى پردازند، تا از اين طريق پولى به دست آورند واگر گروه نخست، قدرت خواندن ونوشتن داشتند فريب تحريف گروه دوّم را نمى خوردند وصحيح را از باطل تميز مى دادند.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;تو هرگز(از دوران كودكى تا لحظه نزول وحى) نه كتابى را مى خواندى» ونه با دست چيزى را مى نوشتى، (زيرا اهل خواندن ونوشتن نبودى) در اين صورت باطل گرايان در كتاب تو به شك مى افتادند(و آن را محصول تراوش فكر تو ويا نگارش از كتابهاى پيشينيان مى انگاشتند&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;h2&gt;
&lt;P&gt;فلسفه امّى بودن پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;جامعه ى «اُمّى» ودرس نخوانده ى عرب جاهلى، در برابر معجزه ى بزرگ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)(قرآن ) شگفت زده شده وگيج ومبهوت گشته بود، او هرگز باور نمى كرد كه به فردى از آنان از جانب خدا، كتاب با عظمتى وحى گردد كه به مردم بيم ونويد دهد، چنان كه قرآن از آنان نقل مى كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( أَكانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُل مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْق عِنْدَ رَبِّهِمْ... ) .&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;8&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«آيا براى مردم مايه ى شگفتى است كه به يكى از آنها وحى فرستاديم كه مردم را بيم وافراد با ايمان را بشارت دهد كه براى آنها نزد پروردگارشان سابقه نيكو ويا منزلت نيك است».&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد(ص)&quot; align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/03/2072502911212112215713970138105131772411482.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;تلاش عرب جاهلى اين بود كه معجزه ى قرون واعصار (قرآن) را به گونه اى توجيه كنند كه ارتباطى به جهان غيب وآموزش الهى نداشته باشد ودر اين مورد به تفسيرهايى پرداخته اند كه در محل خود خواهد آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكى از پندارهاى خام آنان در باره قرآن اين بود كه آيات، ذيل آن را بيان مى كند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَريهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُوا ظُلْماً وَ زُوراً ).&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;9&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«گروه كافر گفتند كه اين قرآن دروغى بيش نيست كه به دروغ آن را به خدا بسته است و گروهى او را در اين كار يارى كرده اند حقّاً كه سخن بى اساس وناروايى گفته اند».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( وَقالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً ).&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;10&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«گفتند:قرآن افسانه هاى پيشينيان است كه آنها را نوشته (ويا براى او نوشته اند) واين داستانها صبح وشام بر او القا مى گردد».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اين آيات دو نوع تهمت به پيامبر زده شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1ـ اين كتاب از آن خدا نبوده وافترايى است كه به او بسته شده و او در تنظيم آن در برخى قسمتها از ديگران كمك گرفته است &lt;FONT color=blue&gt;( إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَريهُ وَأَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ ) .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2ـ اين كتاب را از روى كتابهاى پيشينيان نوشته است ومطالب آن صبح وشام بر او القا مى گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين آيات وهمچنين آيات مشابه، حاكى است كه برخى از مشركان مكّه تلاش مى نمودند كه قرآن را تراوش فكر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) قلمداد كنند وبه ديگران القا كنند كه او به كمك گروهى (لابد پريها و كاهنان) دست به تأليف آن زده است ويا آن را مجموعه اى بدانند كه از روى عهدين وغيره تنظيم شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در چنين شرايطى قرآن به تكذيب اين نسبت پرداخته وبه طور اجمال مى فرمايد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمواتِ وَ الأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحيماً ).&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;11&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«بگو قرآن را آن كسى فرو فرستاده كه از نهان آسمانها وزمين آگاه است. او آمرزنده ومهربان مى باشد».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرآن در سوره عنكبوت به طور تفصيل به ردّ اين انديشه پرداخته وبا لحن قاطع مى گويد:«تو اى پيامبر تا نزول وحى هرگز نه كتابى مى خواندى ونه خطّى مى نوشتى در اين صورت چگونه مى توان گفت كه اين كتاب تراوش فكر تو است، يا آن را از كتابهاى پيشينيان نوشته اى»، چنانكه مى فرمايد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ ).&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;12&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«تو هرگز(از دوران كودكى تا لحظه نزول وحى) نه كتابى را مى خواندى» ونه با دست چيزى را مى نوشتى، (زيرا اهل خواندن ونوشتن نبودى) در اين صورت باطل گرايان در كتاب تو به شك مى افتادند(و آن را محصول تراوش فكر تو ويا نگارش از كتابهاى پيشينيان مى انگاشتند».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مدّتى در دوران كودكى گرد كتاب مى گشت و&amp;nbsp;همچون كودكان نوآموز ودانش آموز، مشق مى كرد، آيا مى توانست پس از نزول قرآن چنين ندايى را در مكه در ميان گروهى كه از تمام خصوصيات زندگى وى آگاهى داشتند، سردهد؟ و با نداى رسا بگويد: مردم همه شما مى دانيد كه من پيش از بعثت اصلاًكتابى نخوانده ام و خطّى ننوشته ام، چگونه مى گوييد من مضامين آيات قرآن را از كتابهاى ديگران گرفته ام؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در زبان عربى اگر كسى بگويد: «ما جائَني مِنْ أَحَد» ولفظ «مِنْ» را كه زائد است بكار ببرد منظور تأكيد شمول نفى است، يعنى هيچ كس نيامد و فرق ميان جمله مزبور و جمله «ما جائَني أَحَدٌ» اين است كه در دوّمى مى توان احتمال داد كه يكى دو نفر آمده، ولى متكلّم روى مسامحه آمدن آنها را به حساب نيـاورده است. عرب براى نفى اين احتمال سر لفظ «احد» لفظ «مِنْ» مى آورد تا نفى، واقعى وحقيقى باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتّفاقاً آيه ياد شده از اين قبيل است، براى رفع هرنوع احتمال لفظ «مِنْ» آورده شده تا نفى به صورت استغراق واقعى باشد، يعنى:«هيچ نوع كتابى را نمى خواندى ونمى نوشتى».&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد (ص)&quot; align=left src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/05/152061316469425421812599972291582590248.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;خلاصه يكى از قواعد زبان عربى اين است كه نكره در قلمرو نفى موجب عموم وگستردگى است مانند «ما جائنى أحد» و«ماكنت تتلوا من كتاب» خصوصاً اگر، با «مِنْ» همراه باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرآن نه تنها در اين مورد به ردّ اين انديشه پرداخته، بلكه در آيه ديگر به پيامبر دستور مى دهد كه زندگى خود را به رخ مردم بكشد و بگويد:«مردم! من عمرى در ميان شما بوده ام و كيفيت زندگى من براى شما روشن است، چگونه به من مى گوييد اين قرآن را عوض كنم!» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنانكه مى فرمايد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;( قُلْ لَوْ شاءَ اللّهُ ما تَلَوتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْريكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=blue&gt;عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ ).&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;13&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«بگو: اگر خدا مى خواست من آيات را بر شما نمى خواندم وشما را از آن آگاه نمى كردم، من مدّتها پيش از اين در ميان شما زندگى كرده ام، آيا نمى انديشيد».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يعنى: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر فكر مى كنيد قرآن از تراوشهاى فكر من است ودر سايه آشنايى با خواندن ونوشتن و ارتباط با علما ودانشمندان دست به تأليف چنين كتابى زده ام وهم اكنون به درخواست شما بايد آن را تبديل كنم، چه بهتر به زندگى پيشين من بنگريد اگر من داراى چنين قدرتى بودم، بايد بسيارى ازمطالب اين كتاب را در دوران قبل از بعثت، گفته باشم ودر محافل ومجالس نمونه هايى از آن تراوش كرده باشد،. در حالى كه چهل سال در ميان شما زندگى كرده ام و از من چيزى در اين رابطه مشاهده نكرده ايد; چرا درست نمى انديشيد!؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اين جا به روشنى ثابت گرديد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روى يك رشته مصالح اجتماعى قبل از بعثت با مسأله خواندن ونوشتن آشنايى نداشت و او يك فرد امّى بود، وهرگز نه نزد كسى براى آموزش زانو نزده بود، ونه از طريق غيب نيز، با خواندن ونوشتن آشنا گشته بود. زيرا اگر از ناحيه غيب هم با آن دو آشنا بود، هرگز قرآن او را به لفظ «اُمّى» توصيف نمى كرد، زيرا در اين صورت (هرچند از ناحيه غيب) در پيامبر تحوّل رخ داده واز كيفيت روز نخست، به كيفيت ديگر متحول شده است. در حالى كه قرآن مى گويد: «او «امّى» است، وبه همان حالت نخست باقى است».&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=2&gt;14&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;مفهوم «امّى» در زبان فارسى «درس نخوانده» ومفهوم دور از واقع آن در زبان عاميانه «بى سواد» است از آنجا كه تعبير اخير، دور از مفهوم واقعى آن مى باشد، وتا حدّى اهانت به شمار مى رود، بايد از به كار بردن آن جدّاً خوددارى كرد و در تفسير معناى «امّى» وترجمه ى آيات، لفظ «درس نخوانده» را برگزيد.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: ltr&quot;&gt;
&lt;P&gt;جهرمي زاده - گروه دين و انديشه تبيان&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/HR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[1] . به سوره هاى اعراف آيه هاى 157 و158 و بقره آيه 78 و آل عمران آيه هاى 20 و75 و جمعه آيه 2 مراجعه فرماييد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[2] . ( اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَوراةِ وَالإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهيهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوْهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) . (اعراف/152) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[3] . رازى در تفسير خود مفاتيح الغيب، ج4، ص 309، صفات موجود در آيه را به نه تا مى رساند و در حالى كه اگر « اصر» و « اغلال» را دو چيز مختلف بشماريم، تعداد آن به ده تا مى رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[4] . ( قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمواتِوَ الأَرْضِ لاإلهَ إِلاّ هُوَ يُحْيي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِىِّ الأُمِّىِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِماتِهِ وَ اتَّبَعُوهُ لَعلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ) .(اعراف/158). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[5] . بقره/78. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[6] . مقصود از آرزو پندارهاى سست است كه يهوديان درباره خود داشته و دارند، مانند امّت برگزيده و غيره. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[7] . بقره/79. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[8] . يونس/2. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[9] . فرقان/4. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[10] . فرقان/5. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[11] . فرقان/6. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[12] . عنكبوت/48. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[13] . يونس/16. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[14] . منشور جاويد، ج7، ص 248 ـ 260.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://14akhtar.ParsiBlog.com/Posts/243/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87+%d8%a7%d9%85%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1/" title="فلسفه امي بودن پيامبر" type="text/html" />
<author><name>احمد</name></author>
</entry>

</feed>
